خاطرات دیگران درباره ایشان

 يكي از خطبا نقل مي‏ فرمودند :
در مجلسي با هم بوديم، حاج آقا رضا بعد از من خواندند، آنقدر آن اشعار با آن صداي جذاب و با اخلاص و خوب بود كه واقعاً مردم و خصوصاً جوانان را در امور ديني متحول كرد. مجلس طوري شد كه به قول خودش بارها مي‏گفت: بعيد است كسي دست خالي و بدون اينكه دعايش مستجاب شود از آن مجلس خارج گردد. آن آقاي خطيب دانشمند و بزرگوار مي‏فرمود من با خود گفتم حتما توجه حضرات معصومين علهيم صلوات الله به اين جلسه شده است. من خود بسيار تحت تأثير قرار گرفتم و منقلب شدم. به هرحال بعد از اتمام جلسه به حاج آقا گفتم: بيا با هم معامله‏اي داشته باشيم، گفت: بفرمائيد چه معامله‏اي؟ گفتم: شما ثواب اين خواندنت را به من بده و من ثواب تمام منابر و سخنراني‏هاي خود را به شما مي‏دهم. جواب داد نه اين كار را نمي‏كنم ولي شما را در ثوابش شريك مي‏كنم.

حضرات آقايان مؤيد و شفق، دو شاعر بزرگ و مخلص اهل بيت سلام الله عليهم اجمعين مي‏ فرمودند:
اشعار و قصيده‏ها را ما، مي‏سروديم وليكن هيچكس و هيچ مداح مخلصي همچون حاج آقا رضا نمي‏توانست آنرا بپروراند و بخواند و آنقدر اثرگزار باشد.

حضرت حجت‏ الاسلام و المسلمين آقاي دكتر هاشميان می فرمودند: 
در يكي از شهرستان‏ها مجلس بسيار مفصلي برپا بود، آنگاه كه حاج آقا رضا بنا شد بخواند و گل مجلس بود كه اهل فن متوجه مي‏شوند اين مسئله يعني چه و چه پيامدي دارد و چه درسي مي‏آموزد، شخصي كه گويا مداح بود ولي نمي‏دانم چرا وقتي مي‏خواند مردم با ديد ديگري به او نگاه مي‏كردند و گاهاً مي‏خنديدند و مسخره مي‏كردند. آن شخص از حاج آقا رضا درخواست كرد كه اجازه بدهيد من بخوانم. حاج آقا رضا با رويي باز و با حالتي خوشحالي و خوشنودي و رضايت تمام گفت: بفرماييد! و دستش را گرفت و جلوي بلندگو او را نشاند و فرمود: عزيزم بخوان! مردم خيلي تعجب كردند چون همه منتظر خواندن حاج آقا رضا بودند اما از اين همه تواضع و فروتني درس‏ها گرفتند. به هرحال آن شخص محترم چند دقيقه‏اي خواند و بعد حاج آقا رضا شروع كرد. و مجلس بسيار بي‏نظير و يا كم نظير بود و من فكر مي‏كنم بخاطر آن صفت اخلاقي و خوب مرحوم حاج آقا رضا بود و بس.

حضرت آيت ‏الله يثربي كاشاني مي‏ فرمودند:
در يكي از سفرهايم به مشهد مقدس در حرم مطهر حاج آقا رضا را ديدم، مثل هميشه خوشحال و خندان و گفت برويم، باهم در آسايشگاه خدام، صبحانه‏اي بخوريم و من هم قبول كردم و رفتم. بسيار عالي و خوب بود، در حين گفتگوها مي‏گفت: فلاني هيچ‏گاه نشد من براي مجالسي كه در هر كجاي ايران و خارج مي روم نرخي تعيين كنم و آخر جلسه هم كه پاكت مي‏دهند نمي‏شمارم، همه را در صندوقي قرار مي‏دهم و هميشه براي مخارجم از آن صندوق برمي‏دارم و هيچ وقت تمام نمي‏شود. صندوق‏هاي ديگر زندگيم در مورد كار و كاسبي گاهاً خالي و بدهي هم پيدا مي‏كنم، اما اين صندوق و محلي كه از وجوهات مداحي اهل‏بيت سلام الله عليهم اجمعين است، تمامي ندارد.

حضرت حجت ‏الاسلام و المسلمين آقاي سيد حميد ميرباقري در جلسه‏ اي فرمودند:
هركجا با ايشان جلساتي همراه بودم، آنچه حائز اهميت و نقطه بارز زندگي او محسوب مي‏شد، تواضع حاج ‏آقا رضا بود. مجلسي را براي كم جمعيت دور بودن و مسائل ديگر رد نمي‏كرد و با روي باز قبول مي‏نمود و از درون دل خوشحال بود. به مداحاني كه سني از آنها گذشته بود احترامي خاص مي‏گذاشت و به آنها كمك مي‏كرد و هميشه آنها را جلو مي‏انداخت و در جلسه نام و ذكر خير آنها را گرامي مي‏داشت.

استاد بزرگوار جناب آقاي هزار فرمودند:
من در لبنان بودم، وقت نماز شد به مسجدي ‏رفتم تا نماز بخوانم، امام جماعت آن مسجد بعد از نماز برخاست و در مقابل  جمعيت ايستاد و گفت: اخبار ايران نقل كرده كه عالمي بزرگوار بنام حاج رضا انصاريان فوت كرده و از ايشان تجليل نمود و از مردم خواست برايش طلب مغفرت كنند. نماز ليله الدفن بخوانند و فاتحه قرائت نمايند. من آنجا متوجه شدم و فوراً آمدم و با تأثر و تألم زياد با ايران تماس گرفتم و گفتند، آنچه نبايد بگويند، خدايش رحمت كند كه حتماً در جوار ائمه اطهار سلام الله عليهم اجمعين آرميده است.

حضرت حجت‏ الاسلام و المسلمين آقاي حاج شيخ عليرضا انصاريان اخوي محترم ایشان نقل مي‏ كردند:
روز هفتم صفر بود. زنگ خانه به صدا درآمد درب را باز كردم ديدم حاج آقا رضاي عزيز است گفتم داداش اين وقت سال اينجا چه خبر شده؟ داخل آمد و گفت سال قبل يك نفر در حرم مطهر آقا علي بن موسي الرضا عليه آلاف التحيه و السلام، بعد از اينكه من خواندم آمد و گفت شما ممكن است به جلسه‏اي كه ما در يكي از دهات اصفهان داريم تشريف بياوريد. گفتم چه تاريخي؟ گفت: هفتم صفر.
من هم با روي باز قبول كردم و اكنون آمده‏ام بروم آنجا. پرسيدم كو آدرس؟ گفت: اين است، گفتم مي‏شناسي؟ گفت: نه، مي‏داني مربوط به كدام شخص يا ارگان يا امام جماعت هستند؟ گفت نه، پس چگونه پذيرفتي؟ جريان را نقل كرد، و به هرحال راهي آن محل شديم. جريان را به حضرت آيت‏الله حاج آقا حجت ابطحي عرض كردم، ايشان گفتند ما هم مي‏آييم. خلاصه عده‏اي از مؤمنين و طلاب به همراه حاج آقا رفتيم، تا به آن آدرس و محل رسيديم. مشاهده شد عده‏اي منتظرند و وقتي نگاهشان به جمعيت و بويژه آقايان طلاب و حاج آقا رضا افتاد، همه شروع كردند به گريه و اشك و ناله و به هرحال وارد محل برگزاري مجلس شديم. در ظاهر بسيار كوچك بود و در باطن با صفا و خدا مي‏داند چه حالي بعد از توسل حاج آقا رضا از صاحب آن جلسه  پرسيديم جريان چيست؟ صاحب آن جلسه گفت:
من در حرم مطهر آقا علي بن موسي الرضا سلام الله عليه ايستادم و گفتم آقا اگر روضه چندين ساله ما مورد قبول و عنايت شما مي‏باشد، يكي از مادحين خوب خودت را بفرست بيايد و در جلسه ما بخواند و بعد به محلي رفتم كه حاج آقا رضا مي‏خواند و بعد از آن به او گفتم: آيا ممكن است بياييد و در جلسه ما بخوانيد؟ فرمود آري چرا نه؟ و آدرس گرفت و رفت و تاريخ جلسه را پرسيد و اين نيست جز قبولي دعاي من و جلسه من و چه حالي بود و چه غوغايي شد.

حاج حميد آقا اخوي محترم ایشان مي ‏فرمودند:
آقاي حاج آقا رضا نقل مي‏كردند: وقت نماز شد وارد مسجدي شدم، تا در اول وقت نماز بخوانم. امام جماعت مشغول اذان و اقامه شد ولي در اذان و اقامه شهادت ثلاثه را نگفت. من بسيار متأثر شدم و خودم فرادا نماز خواندم و از مسجد خارج شدم، اما ناراحتي در وجودم بود كه چرا اين آقاي محترم شهادت ثلاثه را ادا نكرد و احساس كردم مثل اينكه مظلوميت اميرالمؤمنين هنوز ادامه دارد.
 شب خوابيدم و در عالم رؤيا ديدم، در حرم مطهر و يا مسجدي مشغول اذان و اقامه هستم تا نماز بخوانم. وقتي به «اشهد ان علياً ولي الله» رسيدم گويا شخصي از پشت سر دست به شانه من گذاشت و فرمود: «اشهد ان علياً و اولاده المعصومين حجج الله» در همين حال از خواب برخاستم كه صداي اذان صبح مي‏آمد و با خوشحالي و ناراحتي شديد از جا بلند و مشغول نماز شدم. از اين خواب‏ها و مطالب خيلي نقل مي‏كرد.
يك روز كه از شهر «ساري» برگشته بود گفت: يكي از روزهايي كه مي‏خواندم و جمعيت كثيري كمي و كيفي در آن مجلس بودند و مجلس باشكوه و عجيبي شد و توسلي پيدا كرديم، از بس مردم گريستند. بهرحال آخر جلسه پيرمردي كه مي‏گفتند خيلي خوش باطن و موحد و داراي معنوياتي است، مرا صدا زد و گفت: آقاي حاج آقا رضا پدر شما كلاه بر سر و عبا بر دوش داشت و صورتش و قد و قواره‏اش چنين و چنان بود و همه توصيفات پدرم را نقل كرد. گفتم شما از كجا او را مي‏شناسي و ديده‏اي؟ گريست و با اشكاني لرزان فرمود: وقتي شما مي‏خواندي در كنارت ايستاده بود و من او را ديدم. خيلي برايم عجيب بود، بسيار خوشحال شدم و گريان و متحيّر از جلسه خارج شدم.  

حضرت آيت‏ الله حاج سيد محمد ابن الرضا مي‏ فرمود:
حاج آقا رضاي عزيز بارها برايم نقل كرد كه بيشتر توفيقات و نغمه‏سرايي و در خدمت اهل‏بيت بودن و اين نمك صداي من از آن هنگامي است كه مدت مديدي قبل از طلوع فجر بيدار مي‏شدم و در نماز مرحوم آيت‏الله مرواريد كه در مسجد حاج ملا حيدر مشهد اقامه مي‏شد، شركت مي‏كردم و بعد از توسل به حرم مطهر مشرف مي‏شدم و تا طلوع آفتاب مشرف بودم و به خانه و يا محل كارم مراجعت مي‏كردم.
به قدري اين كار و اين مدتي كه متأسفانه ادامه نيافت، برايم جالب بود كه توصيفش بسيار زياد و مشكل است. حضرت آقاي مرواريد چقدر خوشحال مي‏شدند و دعا مي‏فرمودند و گاهي هم تذكراتي و پيشنهادهايي براي نحوه خواندن و انتخاب مطالب و اشعار به من كمك مي‏كردند و سفارشاتي ديگر و بدانيد كه البته اهل فن مي‏داند و متوجه مي‏شود كه با وجود اينكه دير مي‏خوابيدم بعلت جلسات و غيره آنموقع از خواب بلند شدن و بيدار بودن تا بعد از طلوع آفتاب يعني چه، چه مشكلاتي و البته چه اثرات و امتيازاتي دارد.
 البته آنچه مي‏خواستم، بهتر از آن را به من مي‏دادند و بسيار شاكر و سپاسگزارم.
آري نحوه فوتش و توجه و قدرداني كه در اين دنيا نمودند، واقعاً جوابي مختصر بود كه اهل‏بيت سلام الله عليهم اجمعين دادند و انشاءالله در روز جزا و قيامتش نيز چنين خواهد بود و اين اطمينان و عقيده راسخ ماست.

آقاي محمد حسين انصاريان نقل مي کردند:
بعد از فوت عمو رضا در عالم رؤيا ديدم، كه با اتومبيلي رانندگي مي‏كند و بعضي از اقوام سوار هستند. از ايشان با توجه به اينكه مي‏دانستم مرحوم شده پرسيدم كه عمو جان اينكه مي‏گويند: بعد از فوت آقا حضرت رضا عليه السلام تشريف مي‏آورند صحيح است؟ آمدند و شما خدمتشان رسيديد؟ گفتند: آري! گفتم: حضرت سيدالشهداء امام حسين عليه السلام چطور؟ گفتند: بله، من شرفياب حضورشان شدم. گفتم: چند مرتبه، يا يك بار؟ گفت: نه، چند بار مرا به محضرشان بردند. مثل اينكه گفتند مي‏آمدند و مرا مي‏بردند بحضورشان گويا نوبتي است، گويا دستوري است و مسائلي ديگر .

حجت ‏الاسلام و المسلمين امير آقا انصاريان نقل مي‏ فرمودند:
چند ماه قبل از فوت حاج آقا رضا خواب عجيبي ديدم و به خودش هم گفتم، ولي تعبيرش را نمي‏دانستم، و از كسي هم نپرسيدم، تا حال كه ايشان از دستمان رفت و غمي سنگين و مصيبتي بزرگ براي ما بجاي گذارد و ما تسليم الهي و راضي به رضاي حضرت حق هستيم، اما مصيبت خيلي طاقت فرسا است و خداوند متعال طبق وعده‏اي كه فرموده‏ است اجرش را نيز مي‏دهد، البته اگر قدر بدانيم و از صابران باشيم.
بهرحال در خواب ديدم كه در حرم حضرت سيدالشهداء مشرف هستم، بعد از زيارت و دعا و نماز كنار ضريح مطهر آقا امام حسين عليه السلام ايستادم، تا توسلي ديگر پيدا كنم. ديدم در داخل ضريح مطهر، قبري است و روي آن نوشته شده قبر حاج آقا رضا انصاريان. خيلي متحير شدم و هميشه دنبال اين بودم كه چه خوابي است كه من مي‏بينم، حال متوجه شدم كه حضرت آقا ابا عبدالله الحسين ذاكر و مداح با اخلاصش را در روز تولدش، سوم شعبان فرا خوانده و پيش خود جاي مي‏دهد. «عاش سعيداً و مات سعيداً »

حضرت حجت الاسلام جناب آقای حاج سید ابوالفضل یثربی فرمودند :
در مجلسی که ما هر سال به مناسبت ایام شهادت حضرت جواد سلام الله علیه برپا می داریم حاج آقا رضا می‮آمدند و مجلس با صدای گرم و دلنشین و با اخلاص و اشعار خوبش مجلس را ختم می کرد. امسال بعد از جلسه به او گفتم: ‬
حاج آقا رضا هر سال این مجلس را باید تو ختم کنی و توسلش با توست و مزد گرفتن هم به وسیله توست؛ در جواب گفت:
جناب آقای یثربی من سال دیگر نخواهم بود و شما برای من دعا کنید که انشاء الله عاقبت به خیر باشید.
بعداً جناب آقای یثربی ادامه دادند: که حاج آقا رضا همیشه تعریف می کرد من سالهای اول زندگی ام را فراموش نمی کنم که پدر بزرگوارم دست مرا می گرفت و به شاه حمزه علیه السلام می آورد که در آنجا شما توسلاتی داشتید و منبر می رفتید و مداح های دیگر، مداحی می کردند و جلساتی بسیار عالی بود و من از آنجا تصمیم گرفتم و از خدا خواستم تا کمکم کند و من هم بتوانم مداحی با اخلاص شوم.
آقای یثربی فرمودند گویا دعایش آنروز و آن محل و آن فضا مستجاب شد و از بهترین مادحین اهل بیت گردید.
حاج آقا تقی اخوی بزرگ ایشان می فرمودند: بعدها من به آقای یثربی عرض کردم نظر مبارکتان هست دو سه ماه قبل در عالم رویا حاج آقا رضا دیده بود که روضه حضرت اباالفضل العباس سلام الله علیه را در مجلسی که شما هم حضور داشتید می خواند و می بیند که شما آن مجلس را ادامه دادید با همان روضه و ختم فرمودید. و الان که شب هفت آن مرحوم است شما همان روضه را خواندید. و اتفاقاً مسئولین مجلس هم که صدایی از ایشان پخش کردند، روضه حضرت اباالفضل العباس علیه السلام را خواند. و خدا می داند این مسائل و این جریانات چه ارتباطاتی با یکدیگر دارد. خداوند همه ما را مورد رحمت و مغفرت خود قرار دهد.

حضرت حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای معاونیان نقل فرمودند:
یک روز قبل از فوت حاج آقا رضا، آقایان اطبّا در بیمارستان می خواستند ایشان را آنژیو کنند ولی قبول نمی کرد و نگذاشت به هر حال آنژیو شود. علت را پرسیدند، گفت:
دیشب کریمه اهل بیت حضرت معصومه سلام الله علیها را در عالم رویا خدمتشان شرفیاب شدم، فرمودند: رضا آنژیو نکن. به همین مقدار و گویا یک حالت دعوت داشت که به حضورشان و به رحمت الهی نائل گردم.
جناب آقای معاونیان از ویژگیهای حاج آقا رضا داستانهایی بیان کردند به خصوص در جلسه خدمتگزاران در روز عاشورای حسینی که حدود ده هزار جوان و نوجوان در آنجا جمع بودند و مرحوم حاج آقا رضا به طوری آن روز مطالب را بیان کرد و خواند که پیغام برایش بردند که خواندنش را تمام کند زیرا بعضی از این جوان ها آنقدر زاری کردند که تاب و توانشان رفته و در حال غش کردن هستند.

آقای حاج محمود آقا بقایی می فرمودند:
1. از حدود پنجاه سفری که من به عتبات عالیات رفتم، بهترینش آن هنگامی بود که حاج آقا رضا با ما مشرف می‏شدند، هم خود لذت می‏برد و هم ما. و تمامی کسانی که با ما بودند با بهترین خاطره‏ها برمی‏گشتند بخصوص مسافرتی که عده‏ای از روحانیون و افراد زیادی از کشورهای مختلف بخصوص آمریکا و حاج آقا تقی اخوی ایشان نیز و جناب آقای عباسی همینطور ما را همراهی می‏کردند. فراموش نمی‏کنم در آن مسافرت در تشرف به سرداب مقدس توسلی حاج آقا رضا پیدا کرد که دیگر در هیچ مسافرتی آن حالات رخ نداد.
جناب آقای مسائلی از جمله کسانی بودند که در حیات حاج آقا رضا انصاریان برای ترویج علوم اهل بیت از هر راهی که بتوان برای تنویر افکار عمومی زحماتی را می‏کشیدند. که یکی از آنها مصاحبه‏هایی است که در سایت شبکه امام حسین(ع) با ایشان نموده‏اند و نمونه‏های آن در خوانسار، مشهد مقدس، قم و کربلا انجام داده‏اند که هر کسی می‏تواند به سایت مراجعه و بهره‏برداری نماید. لذا بر خود لازم می‏دانیم باز از جناب آقای مسائلی تشکر و سپاسگزاری نماییم. خداوند توفیقات ایشان را افزون نموده و ما نیز از دعای خیر ایشان بهره‏مند گردیم.
 2. خاطره دیگر اینکه در بین راه سامرا به کربلا یکی از اتوبوس ها خراب شد و سرگردان بودیم که چه کنیم؛ حاج آقا رضا پیشنهاد کرد تمام افراد اتوبوسی که خراب شده است به اتوبوس ما منتقل شوند. و این کار انجام شد تصور کنید نفرات دو اتوبوس در یک اتوبوس چه وضعی پیش می آید. اما حاج آقا رضا با نوای گرمش با داستانهایی که نقل می کرد با شیرین زبانی هایش می گفت و می گریاند و می خنداند به طوری که وقتی به مقصد رسیدیدیم آن جمعیتی که در اتوبوس بود گفتند: چگونه گذشت و چقدر خوش گذشت.